::
عکسهای عروسی منصور
::
انشا تکان دهنده یک دختر 10 ساله: می خواهم فاحشه بشوم
::
نامه یک مادر به گلشیفته فراهانی
::
محمدرضا گلزار
::
سری هفتم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری ششم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری پنجم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری چهارم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری سوم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری دوم عکسهای فانتزی متحرک
::
سری اول عکسهای فانتزی متحرک
::
کلیپ موبایل
::
موزيك ويديو(فقط میریام)
::
اليشا كاتبرت
::
ليندسي لوهان
::
ناتالي پورتمن
::
كتي هولمز
::
اسكارلت جوهانسون
::
ميريام فارس
::
ادامه - آرشیو لینکدونی ...
چه خطرا؟!
اومدم اول بگم خیلی بدید واقعا
نه نظری....نه هیچی حالا نظرم ندادید اشکال نداره
اقلا یه نگرانی ای چیزی...
وای امتحان دارماااااااااا
میگم فقط یه آلبوم توپ و جدید میخوام از بهترین گروه دنیا بذارم که اسمشون اگه گفتید؟!....آفرین آره قیامت بند بگید ایول ایول آبجی الهه رو ایول
اسم آلبومش هنرمندان بی ادعاس

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با کیفیت [MP3 128]
MP3 128
Pelane Akhar
Ghesas
Montazer Bash
Disco Teque
Marg e Khamoosh
Hame Ba Ma
Honarmandane Bi edea
Igariesa
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با کیفیت [WMA 32]
WMA 32
Pelane Akhar
Ghesas
Montazer Bash
Disco Teque
Marg e Khamoosh
Hame Ba Ma
Honarmandane Bi edea
Igariesa
برید حالشو ببرید
بیخیال راستی من میخوام یه کار خوب کنم و اون اینه که میخوام کارت اهدا عضو بگیرم و الان اینجام که به شما هم پیشنهاد بدم این کارو بکنید که خدایی نکرده خدایی نکرده روم به دیوار زبونم لال ۱۲۰ سال دیگه اگه خدا شما رو برد پیش خودش حداقل یه چیز خوب واسمون میمونه.نه کامپیوترمون میمونه نه گوشیامون و نه هزاران چیز دیگه...![]()
تو این پست یه مطلب قشنگم دارم...حتما بخونیدش.فوق العادس
در حسرت پرواز
در حسرت روزهای بهاری بغ کرده قناری از همان روزی که محکوم به زندگی شدم و با گریه و اشک من رو به زور به این دنیا آوردن همیشه توی فکر رفتن بودم .روزها و روزها پشت سر هم میاد و میره و آرزوی پرواز کم کم به رویا تبدیل شده شاید نتونی درک کنی چی می گم چون بعید می دونم چیزی از روزهایی که بال داشتی خاطرت باشه ولی من خوب یادمه و الان که چشمهام رو روی هم میگذارم باز هم خودم رو توی اون بهشت زیبا درحال پرواز کردن بر فراز زیباترین ها می بینم خدایا سال هشتاد و هفت هم داره تمام میشه و من همچنان توی حسرت پرواز دارم توی این منجلاب دست و پا می زنم . میدونم روزی که فرستادیم اینجا گفتی برو پاک شو و برگرد تا باز هم لیاقت پرواز کردن رو داشته باشی ولی چرا راه پاک شدن توی این باتلاق متعفن رو بهم یاد نداری این همه پیک فرستادی تا انسانها رو با قصه مشغول کنن تا انسانها را گمراه کنن ! این همه دین و آیین به وجود اومد تا انسانها در پناه اون و به توجیه اون به جون همدیگه بیفتن آخ که چقدردلم از همشون گرفته هرکس رو که می بینی بادی توی قپ قپ انداخته و خیلی با اطمینان می گه : خدا با ماست ! ولی یکی نیست بگه دروغگو ها . نا لایقها شما که ادعاتون گوش فلک رو کر کرده شما کدومتون با خدا هستید ؟ آخ که توی این روزهای آخر سال بد جوری باز دلم هوای پرواز کرده خدایا من آماده پروازم منو ازبند این قفس آزاد کن می خوام برگردم به اصل خودم تو منو آزاد کن تو این بار سنگین جسم رو از روی دوشم بردار می بینی که چطور پروانه می شم و به طرف شمع وجودت پر می کشم با تشکر از علی کوچولو دعام کنید... خداحافظ
به نام خدا
دیدی اونم رفت
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...
با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...
هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
قشنگ بود؟خوب حالا تو حس بمونيد همينطوري تا داستان دوم:
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....
به فکرتم....
به یادتم
زنده به انتظارتم ....
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !
درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .
دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.
دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .
در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . .
دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .
همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .
تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .
به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .
به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .
به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .
به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.
به او که باورش کردم و دل به او باختم
به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .
به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد
به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .
لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .
خدافظ...
بریم سراغ داستانمون...
عشق و ثروت و موفقیت

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
فعلا بابای![]()
![]()
خوب آها راستی من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم
امیدوارم منو ببخشید آخه به خدا نمیتونستم بیام نت دلیل خاصیم نداشت فقط به این خاطر که به اینترنت دسرسی نداشتم همین
خوب الانم فقط اومدم معذرت خواهی کنم...از دست خیلی ها مخصوصا ناظممون اعصابم خورده
چون گوشیمو گرفته![]()
![]()
دوس دارم خفش کنممممممممم
خیلی قاطیه
بازم بیخیال...فقط واسم دعا کنید گوشیمو بده...چون گفته آخر خرداد بهم میده![]()
![]()
آره همین دیگه...راستی میخواستم بگم امسال بدترین سال زندگیه من تو خونه ی دوممه!!!!!!!!
فعلا" بای گــــــــــــــــــــــــــود...
ااااااا نه نه ببخشید میخوام یه ذره ام برم سراغ موسیقی و رپ و این حرفا...خوب از کجا شروع کنیم...زد بازی گروه مورد علاقه ی من ایول من که با تابستون کوتاهشون خیلی حال کردم دمشون گرم.بی حس که عالی ...وری گووووود...واقعا زدبازی یه دونس از خزر تا خلیج فارس...
من به شخصه ام جی رو خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوس دارم خیلی باحاله تریپ باحالیم داره
کلا همشون باحالن میگما...چطوره یه چند تا عکسم ازشون بذارم نه؟اوکی




واسه امروز بسه دیگه...به اندازه ی کافی این دنیای مجازی اصابمو خورد کرده...با بی فرهنگایی که نمیدونن چجوری باید ازش استفاده کنن.حالم ازشون به هم میخوره
...واقعا که
...
ببخشیدا فعلا بای![]()
سلام عصر قشنگتون بخیر امیدوارم این جمعه زیاد براتون دلگیر نبوده باشه برای من که...نه زیاد دلگیر نبود بگذریم...
میخوام آپ کنم با یه داستان عشقولانه ی واقعا زیبا به نام مرد بی جان. امیدوارم تا آخرشو بخونید و نظرتونو راجع بش بهم بگید:
مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
بقیشو تو ادامه مطلب بخونید...
نظر یادتون نره ها

خوبید؟چه خبرا؟
راستش امروز نمیخواستم آپ کنم ولی چون عکسهای خیلی نازی دیدم گفتم براتون بذارمش امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

ببخشید دیگه من کاربا فتوشاپو زیاد بلد نیستم اما از کار خودم به خاطر عکس بالای وبم راضیم به نظر من از یه مبتدی قابل قبوله

چه خبرا؟؟؟؟ از مدرسه؟
ببخشید چند روز نبودم وقت نکردم![]()
امیدوارم حالتون خوب باشه...من که هی...امروز روز خوبی بود البته اگه زنگ دومو حساب نکنیم
انقد حوصلم سر رفته بود که هی میزو سوراخ میکردم![]()
اه...چون که اصلا از شعر و ادبیات خوشم نمیاد
خوب چیکار کنم؟؟؟؟
حالا بی خیال...نه دیگه نمیگم نظر بدین چرا بلاگ نویس گوید نظر دهید ولی میدونه که هیشکی نظر نمیده...
دیدید دیدید میگم من نه از شعر خوشم میاد نه بلدم شعر بگم قافیه رو نگا تو رو خدا
خوب دیگه یه چیز گفتم حالا شما سوء استفاده نکنید![]()
خوب این شما و این هم آپ جدید:
...ببینید
هر کاری میکنم نمیتونم نگم که نظر بدین...عادت کردم
فعلا بابای
سلام دوستان خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــم
شب بخــیر
چه خبرا؟!!
ببخشید چند روز بود نبودم عوضش با یه آپ قشنگ اومدم![]()

با یه شعر خیلی قشنگ با اینکه من از شعر اصلا خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا از این شعر خوشم اومده امیدوارم شما هم خوشتون بیاد![]()
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی عـــــــــــاشقم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در باروون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت دربه در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلم
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی عـــــــــــاشقم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در باروون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت دربه در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلم

اگه منو دوس دارید نظر بدید و بذارید این دوس داشتن دو طرفه باشه![]()
![]()
راستی این آهنگه که گذاشتم برای وبم همین شعره ها
خیــــــــــــــــــــــــــلی قــــــــــــــــــشنگه![]()

بابای
سلام
الان من خیلی خوشحالم
چون میخوام امروز براتون خوشگلترین عکسایی رو که تا حالا دیدید از عشقم بذارم![]()
انقد عکسای خوشگلش زیاده که شاید تو ۲ تا پست براتون بذارمش![]()
خوب دیگه بریم سراغ عکسا زیاد حرف زدم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی فکر کنم عکسایی که تو ادامه مطلب گذاشتم بهتر باشه ها![]()


بقیه ی عکسهای جیگرم تو ادامه مطلب
دوستای گلم
این چند روزه که خونه ی خالم بودم به خدا دلم براتون یه ذره شده بود...
چه میدونم خدا میدونه شایدم برای...
نظراتون![]()
(شوخی کردم بابا) 
خوب این ۲ روز که نبودم...راستی
چرا انقد نظراتون کم بوووووووووووووووووووووووووود؟
راستی دیروز رفتیم خرید (من میخواستم کاپشن بخرم)خلاصه هیچی دیگه من و آبجیم و مامانم و محدثه(دختر خالم که طبق معمول خودشو انداخته بود و افتاده بود دنبالمون![]()
![]()
)خواهر سرتو درد نیارم تو راه برگشت یه دختررو با سه تا پسر دیدیم که دختره داشت به یکی از پسرا یه بسته سیگار میداد اونم یواشکی
حالا تو اون هیرو ویری من داشتم با کنجکاوی به رد و بدل کردن سیگاره نگاه میکردم که یهو دیدم یکی از پسرا متوجه شد...(نترسید بابا من پیاز داغشو زیادکردم
)خلاصه دیدم یه جور بدی نگام کرد که یعنی راتو بکش برو...![]()
حالا همه ی این اتفاقا تو همون لحظه ای که ما رد شدیم افتادا...چه جلب
حالا رد شدیم تموم شد من به الهام میگم تو اون بسته ه مواد بودا سیگار نبود الهام میگه برو بابا تو از کجا میدونی...خلاصه تا آخرش با هم بحث کردیم
که آخرشم معلومه کی کم آورد
جواب:شخص شخیص الهام!!!!!
آهان راستی تو همین احوالات یه دختر فراریم دیدیم راستی الان و تصور کنید که ساعت ۱۱ شبه ها!!!!!!!!
برگشتنی ام خیلی سرد بود داشتیم یخ میزدیم 
آخر من نفهمیدم انقد میگن بگیر بگیره پس چرا هیچ خبری نبووووووود 

واااااااااای هیچی درس نخوندم امروز![]()
![]()
نظر یادتون نره ها بابای![]()
خوب بابا بیخیال من که میدونم هر چی هم بگم شما نظر نمیدین پس برای چی خودمو کوچیک کنم؟!!!
ولی من کاملا برعکس شما که نامردید میخوام امروز سورپرایزتون کنم و یه موزیک ویدیو خیلیییییییی ناز از میریام جونم بذارم که آخر کلیپه من الکی از چیزی تعریف نمیکنما حواستون باشه

وا خوب برید ادامه مطلب دیگه![]()

راستی اسم ویدیوش اینه: لاتسألنی
نگا این پیرمرد هم داره میگه:نظر یادتون نره ها![]()
حالتون خوبه؟
امروز میخوام از عشقم یه مصاحبه بذارم
قربونش برم...خوب حالا کنجکاو نشید عشقم میریامه![]()
خوب این عکسا رو اول اینجا ببینید بعد تو ادامه مطلب مصاحبشو بخونید
اینو نگا سرخوشه![]()
عاشق آواز و رقص از بچگی بودم.
نظرات دوستدارانم در کارهام خیلی مهمه
در هر زمان و مکان خودم رو حسابرسی میکنم

خوب چرا منتظری؟برو تو ادامه مطلب دیگه...
راستی یه چیز یادم رفت بگم خوب نزید الان میگم
یه دوستمون به نام آقا سپهر که نظر میدن میگن به من نظر بدین میخواستم بهشون بگم من موفق نمیشم تو وبتون نظر بدم شاید به خاطر قالب جدیدتونه به هر حال...


سلام خوووووووبيد؟
اين عكس خوشمله؟![]()
من عاشق اينجور عكسام![]()
شما هم اگه مثل منيد بريد ادامه مطلب حالشو ببريييييييييد
واقعا کهیعنی جامعه ی ما انقد خراب شده؟؟!!![]()
نه...آخه چرا؟...پس متاسفم...هم برای خودم هم برای جامعه ای که توشم
روشهای درس خواندن...

دخترها:
بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر كتاب تا یكی دو ساعت دیگه كلشونو از كتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند
بعضی هاشون هم كه مثلا درس می خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روی كتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...
یه عده ای هم هستند كه به بهونه اینكه مشكل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یك ساعت و اندی به طوری كه اشك و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می كنند.
پسر ها:
یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد كه شب امتحانه ...
یه كم كه درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند
و به یه چیزی فكر می كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می كنند بعد از یك ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فكر می كنند . وقتی فكرشون تموم شد كتاب را ورق میزنند یه كم براندازش میكنند وزنش می كنند استخاره می كنند برای خودشون تقسیمش می كنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت كنند . حین استراحت حسشون تموم میشه
حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر كتابشون.
همینجور كه می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فكر می كنند(لازم به ذكر است كه هیچ وقت در هیچ موقعیتی فكر نمی كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی كه یاد نمی گیرند را میذارند كه فردا از دوستاش بپرسند یه كم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند كتاب را تموم كنند فردا میرند میبینند كه دوستاشون یه چیزایی می گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم كه خونده بودند یادشون میره به همین سادگی
میدونید چرا دخترا
رو قرمز کردم پسرا رو آبی؟
جواب:چون همه ی دخترا پرسپولیسی اند و همه ی پسرا استقلالی به همین سادگی 
نمونه ی بارزش خود من
برای دانلود کلیک راست و save target as و بزنيد حله...
يعني دانلود ميشه
راستیییییییییییییییی این وب سانیه برو توش فقط بخند:
سلام عزیزان یه سوال تخصصی داشتم خواهش میکنم جواب بدید:
تو سیستم من قالبم قاطی کرده
یعنی کل عکسای قسمت بالای وبمو باز نمیکنه
خواهشا به من بگید تو سیستم شما چه جوریه 
از ترکه می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟ میگه به من اطلاع ندادن, هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله
كدام مورد كوتاهتر است؟ الف) مدت خوشحالي بعد از قبولشدن در دانشگاه ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد ج) مانتوي خواهران
ترکه با يه دختره دوست ميشه. دختره ميگه من ايدزيم! ترکه ميگه عيب نداره منم اردبیلی ام
گر پسری کشته شود دختری ترشیده شود گر پسران کشته شوند کل جهان لیته شود.
قانون پايستگي عشق نيوتون: عشق پسرها از بين نميرود بلكه از دختري به دختر ديگر منتقل مي شود
نصيحت يك مادر دانا به دخترش: يادت باشه دنبال سه چيز ندو: مترو، اتوبوس و پسر، چون هر سهتاشون 10 دقيقه به 10 دقيقه دوباره ميان
![]()
خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه
سلام


اگر شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید. شاید باورتان نشود ولی شما میتوانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست جوابهای زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید:
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باندپیچی کردهاید، هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید: موقع تکان دادن پیانوی بابام، پام مونده زیرش! 
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری، زیر آفتاب سوخته باید بگویید: از اسکی آخر هفته نمیتونم بگذرم! 
اگر به خاطر تکچرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خوردهاید در جواب باید بگویید: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم!
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیازداغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید: دیشب با قهوه جوش اینجوری شد! 

اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید: به سیم گیتارم گیر کرده! 
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد!
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی، مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: خواهرم از هلند، شکلات زیادی آورده!
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید: الکی میگن زانتیا ایربگ داره!
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید: حواسم نبود میله شومینه زیادی داغ شد!
اگر موها و ابروهای شما در چهارشنبهسوری سوخت جواب دهید: بچه همسایه را از میان شعلههای آتش بیرون کشیدم ! 
نکته کنکوری: راستی، شما اینقدر بیکلاس بودید که این مطلب را تا آخر خوندید؟

![]()


چه جلب...![]()
.
.
.
.
.
.
راستييييي قالب جديد چطوره؟
اگه نظر بدید:

![]()
![]()
ببخشید دیر به دیر پست میدم آخه به خدا نمیدونم چی بذارم
اگه میشه نظر بدید بگید من چی بذارم![]()
ادامه عکسا تو ادامه مطلبه ها
کدام میوه میوه ی مورد علاقه شماست؟

پرتقال
اگر پرتقال میوه محبوب شما است. شما آدمی پر قدرت و بسیار صبورید و دوست دارید کارها را به آرامی و با متانت اما در عین حال با درایت کامل و جسارت به انجام برسانید.سخت کوش و پر تلاش و کمی خجالتی هستید اما در دوستی می توان به شما اعتماد کرد . شما دوستان خود را به دقت انتخاب می کنید و با تمام وجود به آن ه عشق میورزید
سیب
چنانچه سیب میوه محبوب شماست شما فردی اسراف کار و بسیار رک گو و صریح اللهجه هستید.اگر چه ممکن است بهترین سازمان دهنده و مدیر نباشید اما می توانید رهبر یک تیم کوچک باشید که با تلاش زیاد تیم را به موفقیت می رسانید.در بیشتر موقیت ها می توانید به سرعت و به درستی تصمیم بگیرید. شما از سفر های کوتاه و غیر منتظره لذت می برید.زمانی که با شریک زندگی خود به سر میبرید جذاب و خونگرم به نظر می آیید و به شدت عاشق"زندگی"به مفهوم واقعی آن هستید.
آناناس
بسیار سریع تصمیم می گیرید و سزیعتر از آ عمل میکنید.در تغییر شغل و خطر کردن در زمینه های اجتماعی شجاع و بی باک هستید.شما دارای یک توانایی استثنایی در مدیزیت می باشید و نمی گذارید کار روی دستتان بماند.دست دارید مورد اعتماد دیگران باشید.معمولا خیلی سریع با دیگران ارتباط دوستانه بر قرار نمی کنید ولی به محض انجام آندوستتان را برای همیشه برای خودتان نگاه می داریدبندرت به دنبال زندگی رمانتیک میرویدو شریک شماغالبا به واسطهاین صفات ممتاز تحت تاثیرتان قرار می گیرداما از توانایی شما در نشان دادن این احساسات نا امید است.
موز
عاشقان موز افرادی دوست داشتنی آرام گرم و طبیعتا با احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتی بودن در رنج هستید. دیگران غالبا از طبع آرام و شیرینتان سؤ استفاده کردهو سعی میکنندبه این وسیله برای خود موقعیت های جالب را رقم بزنند.عاشق شریک زندگی خود در تمام زمینه ها هستید واین عشق به خاطر زیبای جسمی و روحی اوست.به خاطر روشی که داری روابط شما با او همواره در یک هماهنگی کامل است.
نارگیل
شما دوستاران این میوه سنگین و کمیاب افرادی جدی با فکر و شعور هستید.از روابط اجتماعی لذت می برید و بویژه روی همراهانو دوستان خود حساسیت خاصی دارید.ممکن است کمی خود خواه به نظر بیایید اما لزوما چنین صفتی در شما بر جسته نمیشود.. شما فردی سریع الانتقال آگاه و گوش به زنگ هستید و دیگران مطمئن هستند که در زمینه شغلی همیشه در بالا ترین رده قرار داشته و به بهترین نحو کارها را انجام میدهید.شما نیاز به شریک عاقلی داشته و عقل و احساس را با هم در این مسئله دخالت می دهید.
انبه
اگر انبه را دوست دارید به راحتی میشود به شما اتکا کرد.شخصی هستید با ایده های روشن و غالبا درست و اثر گذار. از اینکه درگیر مسائلی بشوید که نیاز به تلاش ذهنی شدید دارد لذت می برید و با شریک خود به ملایمت و آرامی رفتار می کنید.سعی می کنید با زندگی خود بسازید و چنانچه نیاز به قوی بودن را احساسا می کنید آن را در جایی دیگر می جویید.
گیلاس
چننچه گیلاس میوه محبوب شماست زندگی همیشه به شیرینی که در نظر دارید خود را به شما نشان نمی دهد.فراز و فرود در زندگیتان زیاد است.بویژه در موقعیت های حرفه ای و کاری. شما همیشه و در هر پروژه ایکمی پول به دست می آورید و نه به مقدار زیاد.ذهنی فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چیزهای نو هسید.شما شریکی صمیمی و وفادرا هستیداما اثر گذاشتن بر احساسات شما کار ساده ای نیست. خانه تان برای شما به منزله بهشت استو هیچ چیزی را بیشتر از این دوست نداریدکه در منزل باشید و دوستان افراد خانواده و آشنایان شما را دوره کنند.
انگور سیاه
به طور کلی آدمی مودب و خوشرو هستید اما گاهی اوقات سریع و به شدت عصبانی می شوید هر چند به همان سرعت عصبانیت شما فرو کش می کند.از زیبایی ها به هر شکل که باشند لذت میبرید.بسیار محبوب و مورد علاقه دیگران هستید و این محبوبیت به علت طبیعت گرم شماست.شور و شوق فراوانی به زندگی دارید و از هر کای که می کنید لذت میبرید اعم از لباس پوشیدن خوردن و خوابیدن. شریک شما باید در تمام شور و علاقه شما سهیم باشد تا بتواند از همه آچه که به او می دهید لذت ببرد.
هلو
درست مانند هلو شما از عصاره زندگی لذت میبرید. فردی رک گو و صریح اللهجه بوده و روشی دوستانه دارید و این نکات به جذابیت روحتان می افزاید.در بخشش و فراموش کردن نظیر نداریدو برای دوستیها ارزش زیادی قائل هستید. حس استقلال طلبی در شما بسیار قوی است و این امر از شما فردی راستگو ساخته است. عاشقی ایده آل صبور صمیمی و یکرنگ هستید.. با این حال به هیچ وجه دوست ندارید احساسات خود را در ملا ء عام بروز دهید.
گلابی
چنانچه فکر خود را معطوف به انجام کاری می کنید می توانید آن را با موفقیت به انجام برسانید.شما دوست دارید که نتیجه تلاش هایتان را به سرعت ببینید. از انگیزه های مفید ذهنی لذت برده و دنباله رو آن هستید کمی خجالتی به نظر میرسید و در بیان احساسات خود چندان راحت نیستید.

جالب بود...نه؟
.
.
.
.
.
.
.
کجا میخوای بدون نظر بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروزم ميخوام از جيگرم عكس بذارم
بعدش يه كليپ فوق العاده ازش
ادامه عکسها در ادامه مطلب!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
من که میگم از دستش ندین
راستی...اگه نظر ندین خیلی خسیسین حالا خود دانید
تقدیم به اونایی که نظر میدن


Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: MihanDownload™